صدای نوحه ها میاد
چی میشه این گدا آقا
یه بار زیارتت بیاد
...
برچسب:
نویسنده: حمید کاشانی
نه مهتابی نه فانوسی
دلم تاریک بی ماه است
و راه روبه روی من
چه بی اندازه گمراه است
دو راهی های بسیار و
هوای تیره و تار مسیرم
مرا دیوانه کرده
و بیم رفتن راه سیاهی
مرا دلبسته ی این خانه کرده
امید صبح فردا را ندارم
که روزم بدتر از شب های تار است
هوای ظاهرا روشن روزم
عجب آلوده ی خاک و غبار است...
برچسب:
نویسنده: حمید کاشانی
برچسب:
نویسنده: حمید کاشانی
صدام سردهنگام بی تو چیکار کردهببین دستام دیگه جونی نداره
تنم خستس
پر از درده...![]()
برچسب:
نویسنده: حمید کاشانی
نمیدونه چطوری حالشو توصیف کنه
نمیدونه تو وبلاگش چی بنویسه
حس الان من دقیقا همینه
واسه توضیح دادن حالی که دارم
فقط میتونم بگم...
برچسب:
نویسنده: حمید کاشانی
نه مهتابی نه فانوسی
دلم تاریک بی ماه است
و راه روبه روی من
چه بی اندازه گمراه است
دو راهی های بسیار و
هوای تیره و تار مسیرم
مرا دیوانه کرده
و بیم رفتن راه سیاهی
مرا دلبسته ی این خانه کرده
امید صبح فردا را ندارم
که روزم بدتر از شب های تار است
هوای ظاهرا روشن روزم
عجب آلوده ی خاک و غبار است...
برچسب:
نویسنده: حمید کاشانی
یه شب جمعه
تو حرم باشم
توی بین الحرمین
بمونم و گریه کنم
محال من ازت جدا شم...
برچسب:
نویسنده: حمید کاشانی
از این طوفان مشکل ها
چقدر حالم بده امشب
خدایا من شدم تنها
تمام لحظه های من
بدون تو پر از درده
بزار بازم بیام پیشت
بزار این بنده برگرده
برچسب:
نویسنده: حمید کاشانی
برچسب:
نویسنده: حمید کاشانی
برچسب:
نویسنده: حمید کاشانی
برچسب:
نویسنده: حمید کاشانی
شب من بدون ماهه
کاش میشد دیگه نباشم
زندگی من تباهه
صدای پای سکوته
که پر کرده هوا رو
نفس کشیدن عذابه
صدا بزن خدا رو...
برچسب:
نویسنده: حمید کاشانی
بال هایش میشکند
بهدنبالمادرشمیگردد وپیدایش نمی کند
اشک میریزد وپرمیشود از ترس و دلهره و سر در گمی
هی پر میزند و بازبه زمین میخورد
شده ام همچوجوجه گنجشکی کهتنهاست و نا امید
بیاجازه ی مادرش سر از لانه بیرون میآورد وهمین ساختار شکنی اش او را به فنا میدهد
اینک تنها آرزویم خندیدن دوباره ی اوست
برچسب:
نویسنده: حمید کاشانی
زندگی پشت کرده به من یامن به او پشت کرده ام را نمیدانم
فقط میدانم همه چیز تلخ است
لحظه ها تلخ
روز ها تلخ
شب ها تلخ
اشک ها وحتی لبخند ها تلخ
این بودن و نفسکشیدن های بی سر انجام چرا 18سالرهایم نمیکنند
رسم دنیا هم اینگونه شده است که لحظه ای هزار بار عذاب تو را میمیراند و بازتو جان میگیری وباز میمیری ودوباره...
برچسب:
نویسنده: حمید کاشانی
فکر میکنم
اشک میریزم
حسرت میخورم
آرزو میکنم
ای کاش در بین الحرمین بودم واشک وحسرت و آرزو درحرم حضرت عشق به سرانجام میرسید
عباس عجیب دل ها را مست میکند...
برچسب:
نویسنده: حمید کاشانی